تبليغاتX
مه رو یکی یه دونه
مه رو ی تو گل بوی تو دارد××××گلزار جهان خرمی از موی تو دارد

«آ»ی با کلاه،آسمون خدا.....«ب» به نام او،مهربونه خدا.....

 

سیلوووووم بر همشیره ها و اخوی های گرامی...افزون مشعوف و خرسندم که بار دگر پروردگار رخصتی عطا فرمود که بنده وبلاگ نگون بخت و تار اسپایدر بسته ی خویش را آپ بفرمایم...و بس شادمانم که دوباره شما بزرگواران را زیارت و سیاحت می نمایم...درست است اندکی بدقولی کرده و زودتر از لحظه ی موعود آپیده ام...اما دگر فراغ شما مرا دیوانه کرده بود،بطوریکه دیوانه خانه همدان هم مرا نمی پذیرفت.

از این گذشته ماه رمضان است و عده ای به روزه داری و اکثریتی نیز به روزه خواری مشغولند.بنده نیز از گروه دوم می باشم...ولیکن خداوند به من این لیاقت را داد تا 4 روز به این امر مهم نایل آیم اما دیگر جسم نحیف من طاقت این همه گرسنگی را نداشت بناچار به پروردگار التماس نمودم که مرا از این امر معاف کند و او نیز صد البته پذیرفت!

 

صیف امسال یکی از افتضاحترین صیف های عمر گرانقدرم بود.کامی زبله در کما بسر میبرد Computerو من بمدت 7 ماه از نت دور بودم و در فراق  یار اشک میریختم ....اینک کامی زبله تحت نظر یکی از طبیبان حاذق(نصرت)در سلامتی کامل بسر میبرد...هوووووو،اما چه سود که دگر صحتش برایم مهم نیست زیرا به قول شاعر:تابستون کوتاهه...اما متنفرم از ته دل من از اول مهر....

بگذریم....چندی پیش برای Lecture آخر ترم کلاس زبانم موضوع Hippie«امو»Hippie را برگزیده و آنرا ارائه دادم که مورد پسند استاد و شاگردان قرار گرفت و در نهایت به بنده نمره A تعلق گرفت و من بسی Tnxful هستم از امو که مرا به رستگاری رسانید

گذشته از اینها 18 آگوست تولدم بود...در این یوم برخلاف سالهای گذشته که در ایام به عروسی و ضیافت دعوت بودیم،امسال اربعین یکی از اطفال مرحومه بستگان مصادف شد با یوم التولد بنده ی حقیر،من نیز رفتن به منزل رفیخ خویش را به شرکت در مجلس اربعین ترجیح داده و در منزل ایشان کلی حال کردیم...امسال چنان مشهور شده بودم که همه کس تولدم را با تلفن،SMS،کامنت و آفلاین تبریکیدندYah...این هم عکس تحفه رفیخ شفیقم در یوم التولدFlower:

 


 

ناگفته نماند در کنکور آزمایشی دانشگاه آزاد،بنده بر خلاف آنچه آرزو داشتم که در رشته کرم شناسی قبول شوم،در رشته ژنتیک با رتبه 149 پذیرفته شده که بسی مایع(مایه)شگفتی و سورپرایز بنده شد..به خویش امیدوار شدم که مخ آکبند من حداقل از مخ رفخا بهتر کار میکند...چنانچه آنان در هیچ رشته ای پذیرفته نشده و به من حسادت می ورزیدند.

حرف و حدیث بسیار است و تایم اندک و باید از شما یاران همیشگی خداحافظی کنم...پس به امید دیوار...خدانگهدار

 

 

 

 

 

 

ادامه داستان سال بعد......

+ تاريخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 20:25 نويسنده مه رو یکی یه دونه |